![]() |
![]() |
|
| در سراشیبی که نامش زندگیست با همه بیگانگیها میدوم |
|
الهی........ در سر گريستني دارم دراز ندانم كه از حسرت گريم يا از ناز گريستن يتيم از حسرتست و گريستن شمع بهره ي ناز از ناز گريستن چون بود؟ اين قصه ايست دراز
زندگی زندگي يک آرزوي دور نيست؛ زندگي يک جست و جوي کور نيست زيستن در پيله پروانه چيست؟ زندگي کن ؛ زندگي افسانه نيست گوش کن ! دريا صدايت ميزند؛ هرچه ناپيدا صدايت ميزند جنگل خاموش ميداند تو را؛ با صدايي سبز ميخواند تو را زير باران آتشي در جان توست؛ قمري تنها پي دستان توست پيله پروانه از دنيا جداست؛ زندگي يک مقصد بي انتهاست هيچ جايي انتهاي راه نيست؛ اين تمامش ماجراي زندگيست
بسيار کم فرصت داريم : اما براي روزي که خواهيم رفت از اينجا تا ابديت قدر ثانيه هاي زندگيت را بدان شايد ان دنيا: انگونه که فکر ميکني نباشد!!! .............................. ميدوني ادما تا وقتي عاشق نشدن افکار و ايده هاي مسخره اي راجع به عشق دارن . که عشق هيچ کدوم اونها نيست . هيچکدوم . عشق اونقدر لطيف و اونقدر تيز و برنده ست که کمتر دلي
تابش را داره . اره ! حالا به اعتقادات روزهاي کودکي ام
برميگردم . انروزها که مي انديشيدم براي هر قلب تنها يک
عشق وجود داره. ادما وقتي وارد عشق ميشن به اندازه ظرفيت
بالهاشون مي پرن و به اندازه توان پاهاشون جلو ميرن . بعضيا
همون اول کار ميمونن بقيه هم وسط راه ، خيلي کم هستن
اونهايي که تا تهش ميرن ! نه اينکه اونقدر قوي باشن که
پاهاشون نلغزه يا زانوهاشون نلرزه ! نه اينکه زمين نميخورن و
زخمي نميشن . نه ! همه اين بلا ها سرشون مياد اما صبورن و
تاب ميارن . اگه به پا نشد ، به سر ميرن!!!! اي خوش ان مست که در پاي حريف سرو دستار نداند که
کدام اندازد تا چند وقت پيش فکر ميکردم وقتي عشق ميره ،
چقدر ابلهند اون ادمايي که به عاشق توي راه مونده پيشنهاد تجربه هاي تازه را ميدن و چقدر ابله ترن اونهايي که فکر ميکنن ميشه با يه عشق
تازه جبران مافات کرد . اما حالا تازه ميفهمم عشق هيچ وقت
نميره . هميشه هست . ادما هستن که از عشق پرت ميشن
بيرون . يعني شايد يه جورايي وقتي لياقتشو نداشته باشن با يه
تيپا ميندازتشون بيرون و داغشو به دلشون ميذاره. ! عشق ارزشه ، نه معشوق! عشق کم و زياد نميشه ، عوض نميش ه ولي دگرديسي پيدا ميکنه مثل کرم ابريشم که پروانه ميشه ! ادما به اندازه ظرفشون از عشق سهم دارن . ظرف بعضي ها يه فنجونه ، ظرف بعضي ها تشت . اما هستن کسانيکه ظرفيتشون اندازه يه درياست يا حتي اقيانوس! هي تو ! اره خود خود تو ! ظرف تو چقدره؟ ظرفت را داري
از چي پر ميکني؟ اره عشق ارزشه نه معشوق اما معشوق اون
کسيه که ارزش را توي ظرف تو ميريزه ! اونه که نوع ارزش
را انتخاب ميکنه . توي ظرف بعضي ها اب ميريزن براي بعضي
هاي ديگه گلاب . خوش به حال اون عده معدودي که توي
ظرفشون شراب بريزن ! شراب طهور ! مستي ابدي عشق
.................. نگاه کن ! به ظرفت ! توش چيه ؟ من ...... تو ...... ما از اون تنها وارثان ! از تنها بازماندگان
عشاق اساطيري هستيم که ظرفشون اندازه دريا بوده ! نگاه
کن به ظرفت ! توش چيه ؟ درسته همه دريا ها را پر کرده ؛ اما لياقت ظرف تو شراب !!! اينو يادت باشه!!! شبها که تا معبد اسماني دعا بالا ميريم تا براشون خوشحالي ، خوشبختي و خرسندي رو طلب کنيم
براي خودمون هم دعا کنيم دعا کنيم که !!!!! برف بياد !!!!!
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه 4 مهر1385ساعت 12:12 توسط تمنا |
|
|
تولد مولاي متقيان
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه 16 مرداد1385ساعت 11:28 توسط تمنا |
|
|
آري آغاز دوست داشتن است گرچه پايان راه ناپيداست من به پايان دگر نينديشم که همين دوست داشتن زيباست
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 10:47 توسط تمنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 10:38 توسط تمنا |
|
|
اگر...... اگر يكي رو ديدي كه وقتي داري رد ميشي بر ميگرده و
نگاه ميكنه بدون براش مهمي.. اگر يكي رو ديدي كه وقتي داري مي افتي بر ميگرده و با
عجله مياد به سمتت بدون براش عزيزي اگر يكي رو ديدي كه وقتي داري مي خندي بر ميگرده و
نگاه مي كنه بدون براش قشنگي اگر يكي رو ديدي كه وقتي داري گريه مي كني مياد باهات اشك مي ريزه بدون دوستت داره اگر يكي رو ديدي كه وقتي داري با يكي حرف مي زني
تركت مي كنه بدون عاشقته!!!!
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 10:19 توسط تمنا |
|
|
عشق اين روزها
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه 15 مرداد1385ساعت 9:30 توسط تمنا |
|
|
اگر روزي دلت خواست گريه کني، به من بگو.قول نميدهم بتوانم بخندانمت، اما ميتوانم با تو گريه کنم اگر روزي خواستي از اينجا بروي، نترس، به من بگو، قول نميدهم تو را از رفتن باز دارم،ولي،من هم با توخواهم آمد اگر روزي نخواستي صداي کسي را بشنوي، به من بگو، قول مي دهم خاموش باشم اما، اگر روزي صدايم کردي و پاسخي نشنيدي، زود بيا و مرا ببين. شايد منم که اينبار به تسلاي تو نياز دارم
چه ساده است نگاهت چه ساده بود نگاهم آنگاه كه فهيدم كه نفهميدي ابهام نگاه عشق آلوده ام را و چقدر من دوباره تنهايي ام را در آغوش خود ديدم و چقدر سنگين تر بود اين تنهايي دوباره ام وچقدر مرا در هم كوبيد اين هديه عنكبوتي ات كه تمام جير جيرك هاي مرا آتش زد چه ساده بود نگاهت آنگاه که نگاهت را بي رحمانه پشت شاخه هاي تاريکي نهان مي کردي سرشار از هيچ، سرد و خشک و بي روح چه ساده بود نگاهم آنگاه که بوي تاريکي را ندانست . و من سرشار از اميد در آرزوي تولد برگهاي درختي نشسته بودم که نهال يايسه اي بود چه ساده بود نگاهم تلخي علاقه انگشتان سردت را بر دستهاي پر از خواهشم ندانست چه ساده تر است نگاهمان امروز که به آسمان خيره شده ايم ساکت و سوخته و خاموش....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 12:4 توسط تمنا |
|
|
دوستی افق دوردست افكارم به دنبال روزنه اي اميد ميگشت به دنبال دوستي،رفيق، وياهمراهي،..... ناگاه تو را با آن لبخند معصومانه وچشمهاي پر فروغ كه گويي
تمام زيبايها و طبيعت رادر خود جاي داده بودي ديدم. نامت درقلبم نشست و محبت در دلم جاي گرفت. گل سرخ دوستي در صفاي قلب هايمان عطرسرمستانه خود را گشود و ما را براي هميشه دو دوست قرار داد .....
عاشق بودن و عاقل بودن محال است . آنجا که عشق خيمه زند جاي عقل نيست ....
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:39 توسط تمنا |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:27 توسط تمنا |
|
|
زندگي
![]() تو به من خنديدي
حرف دل من و چيزي نگي و وقتي ازش دور ميشي حس كني بهترين گفتگوي
عمرت و داشتي
وقتي چيزي رو دوباره به دست نياريم نمي دونيم چي رو از دست داديم اين كه تمام عشقت رو به كسي بدي تضميني بر اين نيست كه اون هم همين كارو بكنه پس انتظار عشق متقابل نداشته باش
خوشحال باش كه تو ي دل تو رشد كرده
دوست داري اونو از رويات بكشي بيرون و تو عالم واقعي بغلش كني
انجام بدي
مي كنه احتمالا ديگران رو هم آزار ميده
ميشه
درستي پيش بري
همه مي خنديدن سعي كن يه جوري زندگي كني كه وقتي رفتي
![]() خنده تلخ آدما هميشه از دلخوشى نيست..... گاهى شكستن دلى كمتر از آدمكشى نيست...... گاهى دل انقدر تنگ ميشه كه گريه هم كم مياره...... يه حرفِ خيلي ساده هم گاهى چقدر غم مياره
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 14 مرداد1385ساعت 11:10 توسط تمنا |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
دلم بسيار گرفته است .. در پاشنه در ماندن و رفتن ايستاده ام و به خود مي گويم اين .. راه كدام است كه نه پيش و نه پس توانم رفت ؟ .. همه آنهايي كه در كنج خلوت دلم مونس شده بودند رفته اند دور يا نزديك ... كم يا بيش ... .. دلم بسيار گرفته است .. از خويش ، از همه ... دوست يا آشنا ... افسوس كه چه زود خورشيد مهرورزي رنگ غروب مي گيرد درآشيانه عقاب ... چه زود رنگ پاييز مي گيرد همه سبزينه هاي عاشقانه و دوستانه ... و چه زود فراموش مي شوم ازيادهاي منتظر گذشته
|
| نوشته های پیشین |
|
مهر 1385 مرداد 1385 |
| پیوندها |
|
حنل اسرا شهربانو عکس و خبر از استان گلستان مهندس مصطفی اکبری |
|
RSS
|